یه روز نوشتم :
" می خوام به کسی اعتماد کنم که نمی شناسمش ... نه هم دیدمش ... نه هم می دونم اصلا کیه !!!
یه کامنت خیلی ساده ... یه زنگ ... و یه اعتماد به قیمت ... یه زندگی ...
به هر حال من به آینده این کار خوشبینم ... و می دونم به اون کسی که اعتماد کردم ... یه کمی "دور تر از خودم " هست ... "
امروز اعتماد این کار یه آهنگ شده به نام " دست خودم نیست "
امیدوارم که از شنیدنش لذت ببرید ...
یه توضیح کوچولو در مورد ترانه این آهنگ که این ترانه شاید بیست باری ویرایش شد و یه کار مشترک شد بین من و آقای امین مدرسی ...
البته اصل این ترانه "این دفعه عاشقت شدم" بود که متن ترانه رو براتون می ذارم که یه خورده ای با چیزی که خونده شده فرق می کنه ... که این یه چیز طبیعیه ... چون سلیقه دو نفر برای انتخاب یه ترانه یه کمی شاید سخت باشه و ...
این دفعه عاشقت شدم
این دفعه عاشقت شدم ... کار ِ دلم نیست آخر دوس داشتنی و ... دست ِ خودم نیست
آخر ِ عشقی و می خوام ... برات بمیرم می خوام عزیزم تو دل ِ تو جا بگیرم
من تو رو می خوام و نگو .... نه که نمی شه من تو رو دوس دارم و گل ... مگه چی می شه
اینقده خوبی که خودت ... خبر نداری هر جا باشی سربه سر ِ ...دلم می ذاری
این روزا حالم ُ نپرس ... که خیلی خونه تو دلم ُ شکوندی و ... اینم ... بمونه
این روزا حالم بده تو ... خبر نداری دلخوشیت اینه رو دلم ... پات ُ بذاری
من به تو دلبسته شدم ... راهی ندارم توی ِ شبا به غیر ِ تو ... ماهی ندارم
چشمای ِ تو کارش ُ کرد ... دلم رو سوزوند غرورمو کشت و یه عمر ... داغ دلش موند
غیر تو راهی ندارم ... عاشقت هستم به غیر تو هر کی باشه ... چشمام ُ بستم
این دفعه عاشقت شدم ... کار ِ دلم نیست آخر دوس داشتنی و ... دست ِ خودم نیست
آخر ِ عشقی و می خوام ... برات بمیرم می خوام عزیزم تو دل ِ ... تو جا بگیرم
من تو رو می خوام و نگو .... نه که نمی شه این دفعه چن قدم ... باهات ... بیام ... چی می شه ؟!
من تو رو دوس دارم و این ... کار دلم نیست خوبی ِ تو ... قشنگیات ... همیشه کم نیست
حالا که عاشقت شدم ... خیالتم نیس خاطِر ِ تو هست عزیزم ... چشام شده خیس
حالا که عاشقت شدم ... دست ِ خودم نیس خاطِر ِ تو هست عزیزم ... چشام شده خیس
این دفعه عاشقت شدم ... خیالتم نیس انگار واست مهم نیس که ... چشام بشه خیس
چتر می بندم ... بی خیال ... پاییز و بارون چون تو رو دارم ... عزیزم ... توی ِ خیابون !
این دفعه عاشقت شدم ... دل به تو دادم چشمای ِ تو هر جا باشم ... می یاد به یادم
تا که ازم دوری ... دلم ... خیلی می گیره غصه میاد... دلخوشیا ... ساده می میره
من به تو دلبسته شدم ... راهی ندارم توی ِ شبا به غیر ِ تو ... ماهی ندارم
چشمای ِ تو کارش ُ کرد ... دلم رو سوزوند غرورمو کشت و یه عمر ... داغ دلش موند
غیر تو راهی ندارم ... عاشقت هستم به غیر تو هر کی باشه ... چشمام ُ بستم
تنظیم :بهروز بهادری
ملودی و خواننده :امین مدرسی
ترانه: امین مدرسی-اکبر فرهادی
لینک دانلود :
http://uplod.ir/zvi3c8ch81lp/Amin_Modarresi_-_01_-_Daste_Khodam_Nist_128_.rar.htm
http://uplod.ir/zvi3c8ch81lp/Amin_Modarresi_-_01_-_Daste_Khodam_Nist_128_.rar.htm
http://www.aminmodaresi.blogfa.com/1391/02
http://www.ganja2music137.com/3807-Amin-Modarresi---Mano-To
آهنگ غزل آخر تلفیق قسمتی از دو ترانه ام هست به نام های " طعم ِجمعه ها" و " فقط ... بحث ِبي گله" که به صورت پاپ - رپ توسط مرتضی شعبانی و Omid Dx اجرا شده ... اصل ترانه ها هم ارائه شده ...
آهنگ جدیدی از مرتضی شعبانی و Omid Dx با نام غزل آخر
Music & Arrangement:Iman Teymoorian
Pop Lyric:Akbar Farhadi
لینک های دانلود :
http://omid-dx.blogfa.com/post-19.aspx
طعم ِجمعه ها
آخرين غزل ... فقط ياد ِتو بود رو حرير ِشب و تنهايي ِمن
تا رسيدم ... ته جاده هاي ِرنگ يه سراب شد ... خواب ِ دريايي ِمن****
خسته از راه ِنرفته ... بي رمق ، دس كشيدم روي ِديوار ِ سفر
نكنه من نبودم ... اون كه يه روز ، شهرش ُ جا مي گذاشته ... پشت ِسر !****
مقصدم ديوار ِسنگي و بد ِ تن ِبن بست ِسياه ِسرد نبود
چرا من اسير ِمردابي شدم ؟ من كه جاري شده بودم مثل ِرود
***
طعم ِّجمعه ها نداشت ، روزاي ِمن طعم ِتلخ ِعصر ِيك غروب ِسرد
مي گذشتم از شب و شب گريه ها تو هجوم ِخش خش ِبرگاي ِزرد
دستام ُجا نمي ذاشتم توي ِ خواب خط مي زد چشماي ِ من رو هر سراب
پس چي شد غرور ِ بي هوا ... هوس ؟ پس كجاست شهر ِ قشنگ ِ تو كتاب ؟
كوچ ِ من ... رفتن و دل كندن نبود تا هميشه ... ترك ِ اين وطن نبود
من مي خواستم ... نپوسم توي ِ خودم ، اين قفس كه آرزوي ِ من نبود
***
ته ِ خط ... خط زدن ِ رو ديواراست با خودت شمردن ِ خط زدناست
آگه فردا نشه يك باور ِ خوب مردن و دوباره دل شكستناست
تو ... می روی ... و دیگر ... هیچ ...
طعم ِجمعه ها ترانه سُرا: اکبر فرهادی
فقط ... بحث ِبي گله
اينجا بن بسته منه آره اين آخر ِ راست
من وتو تموم مي شيم اين همون قصه ي ِماست****
آخرش دس مي كشيم مي ريم و جدا مي شيم
گريمون ميياد و اشك ولي بي صدا مي شيم****
تو منو ... منم تو رو جا مي ذاريم و مي ريم
حتي حرف ِآخر ُ وقت نمي شه ... نمي گيم
رنگ ِكهنگي مياد مي شينه تو خاطره
آره باز خط مي كَشه دست ِشب رو پنجره
***
حرف ِفاصله مياد بحث ِ بي گِله مياد
با ز همون حكايته بخشش و گِله مياد
گم مي شي توي ِ خودت توي ِ رنگاي ِ سياه
مي شيني حرف مي زني با يه مشت درد وگناه
آسمون ُ مي كُشي وسط ِ چار تا ديوار
دلت ُ خوش مي كُني ديگه به دستاي ِدار
دفتر ِ ترانه هات يه روي بسته مي شه
اوني كه دلتنگ ِ تو بود از خودش خسته مي شه
***
برنگرد به من ... به درد به رسيدن ِ تا خدا
اين حقيقته بدون من و تو ... نمي شه ما
پُل و جاده اي نبود كه رسيديم ته ِ خط
مي دونستيم عاقبت اينجا بن بسته فقط
تنمون راه ِعبور، دستامون پُل ِغرور ،
مي شدن تا برسيم ، هرچه زود به شهر ِ نور
اما اين سراب بود عاشقي يه خوابي بود
حس ِّ داشتن ِ يه عشق لحظه هاي ِ نابي بود
فقط ... بحث ِبي گله ترانه سُرا: اکبر فرهادی
*** قسمت های اجرا شده در آهنگ " غزل آخر "
سلام ...
1- توی این روزای پایانی سال داشتم دفتر ترانه هام رو ورق می زدم ... "آخرين ترانه ي سال " رو که سال 1386 نوشته بودم دیدم ... بی مناسبت با این روزا نیست و امید وارم که سال جدید خوبی و توام با موفقیت داشته باشید ...
2- دو تا از ترانه های اجرا شده ام رو هم برای دانلود می ذارم و منتظر نظراتتون هستم ...
متن ترانه ها در پست های قبلی موجوده ... اما با یه سری تغییرات و ویرایش ها اجرا شده که طبیعیه !
******************************************************
آهنگ: حصار لعنت
آهنگساز و خواننده : محمد رضا محمدیان
ترانه سرا : اکبرفرهادی
لینک دانلود :
akbarfarhadi.blogfa.com.rar
http://www.upload.iran-forum.ir/download90227.html
_www.akbarfarhadi.blogfa.com_.mohamad_reza_-oroge_andesheh.mp3
_www.akbarfarhadi.blogfa.com_.mohamad_reza_-oroge_andesheh.mp3
************************************************
آهنگ : آخرین روز زمستون
آهنگساز و خواننده : محسن حیات
تنظیم : اشکان چنگیزی
ترانه سرا : اکبرفرهادی
لینک دانلود :
akbarfarhadi.blogfa.com.rar
http://www.upload.iran-forum.ir/download90227.html
http://www.upload.iran-forum.ir/download90200.html
_www.akbarfarhadi.blogfa.com_Mohsen_Hayat_-_Zemestoun_-_.mp3
*******************************************************
آخرين ترانه ي سال
آخرين روز ِ زمستون تو هواي ِ ابري و نم
مي گذرم ... با يه گل ِسرخ برسم ... ته خيابون *
تو سرم غوغاي ِرفتن تو دلم شوق ِرسيدن
رو لبم ترانه ي تو رفتن و خدا رو ديدن
شب ِرويايي من شد آخرين روز ِ زمستون
دوره ي فاصله و غم مي دونم رسيده پايون
هيچ كسي باور نداره مردنِ آدم ِبرفي
كي بايد بشكنه آخر بزنه ساده یه ...حرفي
بايد اين طلسم ُ دستام بشكنه با حس ِدستات
آخرش ... بايد تموم شه گريه هاي ِ تلخ و اشكات
***
سايه ي يه بغض ِسنگين پابه پا اومده با من
آخه اون رفيق ِپايه اس هي مي گه صدات ُبشكن
دستاي ِلطيف ِبارون اشكام ُ مي چينه آروم
حس ِغربت ُ يه لحظه تو چشام مي بينه آخر *
***
تو همون فصل ِبهاري يادگار از نسل ِبودن
با تو از غصه گذشتم وقتي سايه ها نبودن
روتن ِيخاي ِ يلدا هنوزم ... نقش ِ تو مونده
غير ِمن ... نوشته هات ُ هيچ كسي هرگز نخونده
***
آخرين ترانه ي سال حرفاي ِ رفتن ِ سرماست
لحظه ي روييدن ِ عشق باور ِ تموم ِ دنياست
آخرين ترانه ي سال
ترانه سرا : اکبرفرهادی
* این دو بیت قافیه ندارد ! ( عمدی اعمال شده ! )
* عیدتون هم پیشاپیش مبارک ...
خالی از لطف نیست دانلود دو آهنگ از " احمد عسکری " به نام های :
1- کاش می شد
2- منو کجا ها می بری
ترانه و خواننده : احمد عسکری
آهنگ و تنظیم : آپاچی
* این یه صدای منحر به فردیه و مطمئنم ادامه بده می تونه خیلی موفق بشه ... جنس صدا از نوع " قمیشی " و در ابتدای این راهه ... امیدواره زودتر کشف بشه ... منتظر نقد و نظراتتون هستم ...
لینک دانلود :
http://uplod.ir/lr6eec53hetp/attachments_2012_02_27.zip.htm
http://uplod.ir/lr6eec53hetp/attachments_2012_02_27.zip.htm
وبلاگ احمد عسکری:
http://www.ahmadaskari89.blogfa.com
شاید ساده باشه اینکه از چیزی دلگیر باشی و بخوای اعتراض کنی ... یا شاکی از چیزی یا کسی یا ...
شاکی
موضوع ِ هر روزه ... بغضی که نشکسته رفتن برای ِ تو... با گریه هم دسته
یک قصه بود و هیچ ... تکرار ِ بدبینی یه کم نگاه کنی ... دنیات ُ می بینی
بحث ِ دلتنگی نیس ... دلگیرن آدما تا ما رو می بینن ... اخم می کنن به ما
عادت به پوسیدن ... توی ِ چهار دیوار یک دایره می شه ... این زندگی هر بار
قلبی که عاشق شد... محکومه احساسه دست ِ خودش که نیس ... اینجوری حساسه
گاهی هوای ِ شهر ... بدجوری مه می شه حس می کنم قلبم ... آهسته ... له می شه !
دلبستگیم به تو ... توی ِ چشام پیداس غرق ِ خوشی می شم ... از اینهمه احساس
همشکل شب می شم ... وقتی دورم ازت گفتم که می میرم ... تو رو می خوام ... فقط !
بار ِ نبود ِ تو ... سنگینه رو شونم آواره رو سرم ... حتی سقف ِ خونم
خط می کشم روی ِ ... هر چی که تقدیره ایراد از من نبود ... پای ِ تو هم گیره !
عادت به دیوارو ... عادت به تنهایی حس می کنم یک روز ... آخر تو می آیی
***
فرقی نمی کنه ... اینجا کی شاکیه حق با کیه گلم ... دعوا سر ِ چیه
موضوع ِ هر روزه ... بغضی که نشکسته رفتن برای ِ تو... با گریه هم دسته
شاکی
ترانه سُرا : اکبر فرهادی
ترانه " خدا اینجاست " در مجله الکترونیکی تخصصی موسیقی طنین شماره 8 صفحه 16 به عنوان اثر برگزیده انتخاب شده و چاپ شده...
از آقای افراسیابی مدیر مجله و همکارانش تشکر می کنم و براشون آرزوی موفقیت دارم ...
آدرس لینک مجله لکترونیکی تخصصی موسیقی طنین :
http://www.taninmag.blogfa.com
مجله الکترونیکی تخصصی موسیقی طنین شماره 8 جهت دانلود :
http://www.upload.iran-forum.ir/download9082.html
2- به عنوان داور این وبلاگ انتخاب شدم که به خودم تبریک می گم !!!بلاخره دیده شدیم !!!
3- و با تشکر از حسن انتخاب وب سایت شاعران و ترانه سرایان پرشین بلاگ...
اینم آدرسش
حصار لعنت
لحظه ي سقوط ِ من در خودمه لحظه ي عروج ِ يك انديشه هست
همه چيز تموم شده ... نهايته برد ِ من باختنمه ... فقط شكست !
ترسي از شب و سياهي ندارم وقتي خورشيد داره از خواب پا مي شه
بايد از نور ِ ستاره ها گذشت قطره هاي ِ اشك ِ من ... دريا مي شه
ماه فقط ... سايه ي ِ يك پنجره بود مرهم و سنگ ِ صبور ِ خستگي
ماه ... تجسم ِ روياي ِ خوب ِ نور ، رفع ِ بي تابي و رفع ِ تشنگي
***
دستاي ِ آهني بتاي ِ سرد واسه ي كشتن ِ من بي اثره
روح ِ من جسمم ُ بخشيده به خاك تنمو از اين به بعد ... نمي بره !
تني كه سنگيه ِ سايش روي دل ، تني كه مي ترسه از كابوس و غم
بايد اونو جا گذاشت تو قصه ها ، بايد آخر بدونه رها شدم
سايه ها هر چقدر سياه باشه هر چقدر بلند و بي فردا بشه
فكر من روحم ُ با خود مي بره مي بره فراتر از دريا بشه !
جرم من نوشتن ِ ترانه هست جرم ِ من عاشقي و بهانه هست
حتي اشكا هم كنايه مي زنن به همه ميگن .. كه او ديوانه هست !
اشكا هم همرنگ ِ مردم شده اند هي دارن به من خيانت مي كنن
مثل ِ تن به جون من افتادن و از خداي ِسنگ ... حمايت مي كنن
آخرين فرصت پروانه شدن رفتن از حرير ِشب تاب ِ تنه
بايد از خودم ... خودم ... دس بكشم بايد اين حصار لعنت ... بشكنه !
ترانه سرا: اکبر فرهادی
یه کامنت خیلی ساده ... یه زنگ ... و یه اعتماد به قیمت ... یه زندگی ...
به هر حال من به آینده این کار خوشبینم ... و می دونم به اون کسی که اعتماد کردم ... یه کمی "دور تر از خودم " هست ...
خیلی جالبه ... شاید هم عجیب ...
به هر حال فکر کنم هر کس تو زندگیش یه وقتی ریسک می کنه ... یه ریسک که اگه این ریسک رو هم انجام نده شاید بعدا پشیمون بشه که ... من یه فرصت خوب رو تو زندگیم ... خودم با دست ِ خودم از دست دادم ...
این چند جمله رو نوشتم تا به خودم "نزدیک تر " بشم ...
یه قافیه جدید هم کشف کردم ... اونم " ... پیوسته "
می خوان ...
می خوان دست ِ کسی تو دس بگیرم که جای ِ خالیت ُ پر کرده باشه
تو آغوش و نگاهم ... مهربونیش هر اندازه که باشه ...باز ... جا شه
تو این قلبی که ویرونه از احساس بخوابه ... حس ِ آرامش بگیره
اگه خواست که بره... تا برنگرده تو قلبم یادش و عشقش نمیره
منو می خوان که اسمت رو نیارم نگم از خوبیات و مرده باشم
تموم ِ لحظه هایی که گذشته فراموشش کنم تا ... رو به راشم
ولی من گفتم و اینو می دونی که بی تو زندگیم تاریک و پوچه
چطور می خوان منو از تو بگیرن از احساسی که مونده توی کوچه !
منو از تو بگیرن ... تو خیالم یه لحظه هم جدا از تو نمی شم
چرا کافر بشم ... وقتی خدایم همیشه با من است و هست پیشم !
ببین شاید برام ... این ساده باشه بگم عشق جدید ُ دوست دارم
ولی اینو بدون قلبم باهاته محاله لحظه ای تنهات بذارم !
تو چشات کارشُ کرد و منو کشت همون روزی که بارون تازه می زد
دلم پروانه شد ... تا با تو باشه تو دیدی که چقدر هم بال و پر زد !
یه مدت بی خبر بودم ... ولی نه یه روز دیدم ... دیگه دلبستت هستم
تو دیدی که بُریدم من ... از عالم جلوت زانو زدم ... در خود شکستم
***
می خوام دست ِ کسی تو دس بگیرم که با من هست و در من ریشه داره
می خوام ... اما یه حسرت می شه انگار کنارم باشی و بارون بباره
ترانه سرا : اکبر فرهادی
مغرور...
نمی دونم چقدر غرور دارید یا غرورتون شکسته ... یا اصلا یه شخص مغرور رو چطور می شه تعریفش کرد ...
تو مغروری ... که دنیا زیر پاته تموم ِ رنج و غصم از نگاته
تو مغروری ... که سهمم می شه دوری دلم دلتنگه بازم اون چشاته
تو می ری بی هوا ... بی مقصد و من که بی من باشی و این از خداته
تو برگرد و فقط یک لحظه با دل نگاهم کن که عاشق چشم به راته
دلم می پوسه تو تنهایی اما همیشه چشم به امید خداته
تو مغروری که عاشق می شم هر بار اگه مُردم بدون خونم به پاته
چه سخته آبرو داری ... همیشه دلم رو بردی و این هم گناته
من از این آب و خاک و مردم هستم ولی دشمن شدن که دل باهاته
زمین گیرم ... کمک کن تا بلند شم شفای درد عاشق در دُعاته
منو بازم بخون تا که فنا شم که سِّر ِ عاشقی توی ِ صداته
کسی هرگز منو آروم نکرده پناه ِ گریه هام اون شونه هاته
تو رو هر جا می خوان از من بگیرن نمی تونن ... اینم از خوبیاته
***
تو مغروری ... که من مغرور می شم همیشه از خودم هم دور می شم
به سمت آسمونا ...می رم و ماه خدا می شم ... عزیزم ... نور می شم
یا این بهتره ...!
تو مغروری ... که من مغرور می شم همیشه از خودم تا دور می شی،
به سمت آسمونا ...می ری و ماه خدا می شی ... عزیزم ... نور می شی
مغرور ...
ترانه سرا: اکبرفرهادی
سلام
امروز اول آبان ماه 1390بود و روز تولد وبلاگم !
از سال 1384 تصمیم داشتم وبلاگ بزنم ... آما یه جورایی به خودم سخت می گرفتم ... طبیعی هم بود ... با سرعت 12 کیلو بایت هم می شد وبلاگ بزنم ... آما خواستم اونقد بزرگ بشم که بتونم خودم باشم ... خودم ... دور تر از خودم ...
تو یک سال گذشته خیلی اتفاقات خوب و بدی افتاد تا اینجا رسیدم ...
قلبی که سوخت و " تو " سوختی ... برای همیشه ...
نبض و ضربانی که میزنه ... آما بی "تو"...
منی که هستم ... با خودم ... تنها ... بی "تو"...
آهنگی که برای "تو" بود ... اما نبود...
برگی که بی "تو" روی زمین افتاد ...
: ... برگرد ، برگرد ، دفتر خاطرات را ورق بزن ... صفحه ئ ما ،
سطر ِاول ،
مردي كه بيقرار ِ يك تماس بود ...
ورق بزن ،
سطر ِدوم
: غزل نا تمام و دستهاي ِزني كه پر از التماس بود
شاید نیست ... شاید هم حالا به خواب رفته ،
خواب ، خواب ، خواب .
باز برگرد
صفحه ئ اول ، نه يك صفحه قبل تر
: مات ... با يك حركت ِپياده !
شطرنج به هم ريخته ، خانه هاي ِسياه و سپيد .
بر عكس اسطوره مي شوم و آهسته
در يك قاب ِچوبي بالا مي روم ،
بالا ، بالا ، بالا.
محكوم مي شو به تو ،
به يك آهنگ ِ قديمي ! و مثلا تکرار می شود ... در تنهایی و سکوت خودم ...
...
بي صدا گم مي شوم در يك خيابان ِ بلند ،
بي انتها با شيب ِ ملايم ،
پر از كلاغهاي ِ گرسنه ... قار ... قار ... قار ...
امروز هوا باراني بود ،
زمين برعكس مي چرخد ،
ماه در عكس !
هفتا روز ِ هفته هام
داره روزامون همین جوری میره به سمت بی نهایت ... به سمت تعطیلی و به سمت تنهایی ...
شنبه روز ِ اول ِ هفته ئ من
روز ِ كار و لحظه ئ مقدسه
ذهن من با واژه ها هر جا مي ره
امّا هيچ وقتي به تو نمي رسه
روز ِ يك شنبه همش خواب مي بينم
تو يه باغ ِ سبز گل مي چينم
نمي دونم واسه چي منتظرم !
اون كيه كه چشم به راهش مي شينم ؟
روتن ِ دوشنبه ها خط مي كشم
تا ازاين خاكستري ... خسته نشم
خودم ُ تكون مي دم ... پا مي گيرم
حالا كه زاده ئ آب و آتشم
روز ِ عشق و خاطره ... سه شنبه هاست
روز ِ ابر و بارون ِ چشماِ ماست
دلامون تو فكر روزاي ِ ديگه اس
عاشق ِ بودن و اين ... شكستناست !
وقتي دلگيرم و چار شنبه مي شه
دل پر از وسوسه ئ گناه مي شه
من خراب ِ يك خيابون ِ بلند
تو مي ري ... هر جايي چار تا راه مي شه
روز ِ پنج شنبه يكي در مي زنه
امروز هم بدجوري پر پر مي زنه
توي ِاين خرابه ها ... به غير ِ غم ،
اي خدا ... كيه به من سر مي زنه ؟!!
جمعه ها از توي ِقاب ّ پنجره ،
دلم از هر چي غمه خسته مي شه
پا مي شم كاري كنم ... خنده بياد ...
امّا لبهام ... روي ِ هم ... بسته مي شه !
هفتا روز ِهفته هام همين جوري ،
رد مي شن ... يكي يكي خط مي خورن
امّا با گذشتن ِ ثانيه ها ،
عمرم ُو روحم ُاز من مي خورن
ترانه سرا: اکبرفرهادی
پنج سال پیش روزام اینجوری می رفتن و هفته تموم می شدن ... اما حالا چی ؟ ... احساس می کنم رو یه خط ممتد افتادم و هیچ حسی بجز روزمرگی رو ندارم ... یکنواختی خاصی منو گرفته و دارم به سمت تاریکی میرم ... تاریکی و سیاهی ...
راستی ... گاهی چقدر از خودمون دور می شیم ... دور تر از خودمون... دور تر از خدا ...
خدا این جاست ... کنار من
ببین دستاش ُ می بینی !
تو چشمام زل زده ... آروم ...
به من می گه نمی شینی؟
نمی تونم ... بگم وهمه
نمی تونم بگم رویاست
فقط حس می کنم ... حالا
که تنهایم خدا اینجاست
به من نزدیکه ... تا حدی
که می تونم با هاش باشم
اگه افتادم و مُردم
تو آغوش خدا جا شم
نفس هاش اونقدر گرمه
که می سوزه دیگه گونم
خدا مهمون ِ من هست و
چه نورانی شده خونم
می خوام خو ش بگذره ... اما
نمی دونم چرا ... تلخه
نمی دونم ازم دلخور
شده شاید ... چقد سخته ؟
یه عمری منتظر بودم
درا رو باز می ذاشتم
چقد بی تاب و و دلداده
چقد من آرزو داشتم
کنار پنجره حتی
گلای سرخ می ذاشتم
حساب لحظه هایی که
به بیداری گذشت ... داشتم
خدا هم سر زده اومد
چه غافلگیر و با احساس
نمی گنجم تو لبخندش
شدم بی حس و بی حواس
چقد مشتاق دیدارش
منو مجنون خود کرده
همش تو فکر این بودم
می خواد کی خونه برگرده؟
خدا این جاست ... کنار من
ببین دستاش ُ می بینی !
تو چشمام زل زده ... آروم ...
به من می گه نمی شینی؟
خدا این جاست ...کنار من ... کنار تو
چه دلگیره ... چه دلتنگه ... از آدمها
چقد دوریم ... چقد می خواد ... که برگردیم
به آغوشی ... که مونده ... خالی و تنها
چقد دوریم ... چقد می خواد ... که برگردیم
به آغوشی ... که مونده ... خالی و تنها
ترانه سرا : اکبر فرهادی
بارون همه چیُ می شوره ! فقط کافیه چترتُ ببندی...
"چه آشوبی به پا کرده ، نگاه کن !
به خاک جاده ها تن داده بارون
تموم شیشه ها هاشور خوردن
به جون چتر من افتاده بارون !" (محمد نیکدان )
... ادامه اش در ادامه مطلب !!!!!
۲- برای تمام ترانه هام که قربانی " عصر تکنولوژی" ، "وسایل ارتباط جمعی "، " سوختن فلش "و ... غیره می شن ... این چندمین باره که به خاطر Back up نگرفتن و اعتماد به این تکنولوژی پیشرفته که در جهت رفاه حال بشره ، ترانه هام قربانی شدن و تمام احساساتم و دلتنگی های نوشته شدم ... هیچ شدن ... هیچ ...
و فقط دو بیت از سی ترانه ام باقی مونده و اونم به خاطر احساسی که خیلی دوسش داشتم ...
"بذار برگردم و بازم خراب ِ چشم ِ مستت شم
نمک گیر نگاه ِ تو همش مدیون ِ دستت شم ..."
۳- این " خراب شدن یا سوختن فلش " امیدوارم درس عبرتی برام بشه !
۴- به هیچ چیز اعتماد نکن ... هیچ چیز ... حتی ...
۵- خیالتم نیست ... که نیست !
خیالتم نیس !
یه عصر دلگیر یه جاده ی ِ سرد
یه حس ِ ابری که میگه برگرد
یک شب ِ بی ماه یه چار دیواری
دستی که بسته اس تو بی قراری
ستاره ای نیس تا همدمت شه
مرهم ِ غصه ات یا که غمت شه
میگذره روزا با بی خیالی
رد میشه عشقت از این حوالی
دستات ُ می دی به آسمونا
گم می شی بازم تو رسم ِ اونا
دلتنگ ِ بارون یا که خدایی؟
کی رو می خونی تو بی صدایی ؟
توی ِ دوراهی کجای ِ کاری
با کی از امروز کاری نداری ؟
مسیر ِ رفته چه اشتباهه
اون چه می بینی سرابه ماهه!
آخر ِ این راه می رسه بن بس
برای ِ برگشت فقط یه راه هس
***
یه عصر ِ دلگیر یه کوچه ی ِ خیس
تنهای ِ تنهام خیالتم نیس !
تو رد ِ پاهام گم می شه احساس
هر قطره اشکم قد ِ یه دریاس
دل می کنم تا آسوده باشم
تو خاطر ِ عشق همیشه جا شم
دس می کشم از چیزی که بد بود
واسم از اول دورنگی بد بود
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
امروز سی ام شهریور ۱۳۹۰ و من سی ساله شدم !
تولدم مبارک!
و از کارشناسی ارشدم دفاع کردم ...
تبریک میگم !
و یه دلنوشته از روزای جوانی ام ...
برای بیست و نه سالگی تولدم ... بی هیچ مقدمه
زمان هم که برگردد ... تو برنمی گردی ...
این را می نویسم تا خیالم راحت شود
"یک روز تا پاییز "
بیست و پنج ساعت دیگر ...
بوی ِ مهر هم نمی تواند افکارم را آشفته کند .
حتی اگر این جمله هم رسمی باشد و شناسنامه ای
من هنوز خود را پاییزی می دانم
بارانی ، برگریزان ...
تا کجای شب می توان قدم بزنم ،
بی هم پرسه ،
در فضای مجازی خیالاتم ،سوالاتم ...
نه ،
هنوز تا تو یک قدم فاصله دارم
یک قدم ... نه بیشتر ... نه کمتر .
یک قدم ...
بیست و پنج ساعت دیگر ...
بوی ِ مهر هم نمی تواند افکارم را آشفته کند .
************************************
امروز سی ساله شدم و جوانی رو پشت سر گذاشتم ...
از اساتید راهنما و مشاورم تشکر می کنم که "سنگ تمام" در جلسه دفاع برام گذاشتند...
پدرم که همراهم بود و جای تو هم خالی خالی... در سی سالگی ام ...
لحن ِ روزای ِ سه شنبه
زیر ِ بارون ... پرسه های ِبی هدف منو دارن می برن تا ناکجا
کوچه های ِ خالی از عابر و درد نمی دن نشونی حتی از خدا
برگای ِ پاییزی روی ِ زمین بارور ِ بهاریمو خط می زنن
ابرا هم سکوتشون ُ می شکنن تو سیاهی ... طعنه می زنن به من
***
دلخوش ِ رفتن و پرسه های ِ شب ، حالا محو رقص ِ سایه ها شده
دل می خواستم بکنم از تب و غم اما چشمام غرق ِ گریه ها شده
توی ِ ذهنم هر قدم فاصله رو
کم می کرد ولی حقیقتی نبود
تازه عادتم می شه رسیدنم
یه دروغ ِ محضه به هر چی که بود
باز دل ِشکستم ُ برگای ِ زرد می پوشونن از هجوم ِ برگ ِ زرد
هر کی لبخند ُ می بینه رو لبام باز خبر نداره از اینهمه درد
***
لحن ِ روزای ِ سه شنبه حسرت و پره از بغضای ِ خاکستریه
کاش بدونی پرسه ها ی ِ بی هدف توی ِ کوچه های ِ به خاطر ِ چیه ؟
نمی دونم از سه شنبه ها چه خاطراتی دارین ... اما سه سنبه ها ...
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
چند ماه پیش دوست عزیزم آقای سید مازیار حسینی پیشنهاد نوشتن ترانه تیتراژ پایانی برنامه "سلام کشاورز" از شبکه ۲۴ساعته فارس رو بهم پیشنهاد داد!
بعد از سه بار ویرایش و تغییر کل ترانه بلاخره ترانه "سلام کشاورز" تایید شد و آهنگسازی شد...
هنوزم یه کم برام سخته که این ترانه رو من نوشتم !!!
چون اصلا یه ترانه سفارشی بودو بعضی کلمات واقعا سخت بود توی ترانه بیاورمش !
در هر صورت کل این ترانه در عرض ۲۰دقیقه نوشته شد... ماشاالله!
برنامه "سلام کشاورز" از شبکه استانی فارس
چهارشنبه ها ساعت ۱۹:۴۰
منتظر نظراتتون هستم
ترانه سُرا: اکبرفرهادی
آهنگساز و تنظیم کننده: سید مازیار حسینی
خواننده: جواد هوشمند
دانلود آهنگ سلام کشاورز :
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1310775785.mp3
متن ترانه "سلام کشاورز "رو در ادامه مطلب بخونید...
ترانه سُرا و خواننده تیتراژ برنامه" فصل جوانی" : اکبر فرهای
آهنگساز و تنطیم کننده :آرمان زارعی
برنامه "فصل جوانی "
دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۱۹ عصر
از شبکه دنا
دانلود آهنگ :
چند نقطه ... حرف
خیسم از باران ِ بی فصلی که هست در گلویم هق هق ِ صد حنجره است
می روم با خاطرات ِ سبز و زرد من خودم دل می کنم ... از شهر ِ درد
کوله بارم روی ِ دوش و می روم تا بکوچم من دگر از شهر ِ غم
در غروبی سرد و تنها می روم خسته ام از برکه ... دریا می روم
آخرش باید گذشت و کوچ کرد پا گذاری بر عبور ِ فصل ِ زرد
زیر ِ لب این گونه نجوای ِ من است قصه از تقدیر و فردای ِ من است
در دلم غوغای ِ رفتن تا خداست سایه ای در مه نشسته ... بی صداست
کوچه محو ِ التماس ِ پنجره است در نگاهش ردی از صد خاطره است
هم قدم با خاطراتم می روم می فشارم پلک چشمان را به هم
در دلم دریا چه طوفانی شده آسمان ِ تشنه بارانی شده
می چکد روی زمین اشکان ِ من از چه بی تابی ... تو ای دستان ِ من
رفتن و دلواپسی های ِ مرا کس نمی داند به جز تو ... ای خدا
در دلم حسی صدایم می زند یک نفر اسم مرا دم می زند
او چه بی تاب ِ من ِ دیوانه است مثل ِ من یک عاشق و ویرانه است
طرح ِ شب را پُر ستاره می کشم ماه ِ پر نوری دوباره می کشم
باز هم آسمان ... ابر است و برف آخر ِ این ماجرا ... چند نقطه ... حرف ...
گاهی سکوت بدتر از فریاده ...
سلام
امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید و براتون تا امروز پر از موفقیت باشه...
چن روز قبل از عید بهم ترانه تیتراژ برنامه "فصل جوانی" از شبکه دنا پیشنهاد شد که من نوشتم ... اما قرار نبود بخونمش ! که خوندمش ! البته بعد از کلی دغدغه های خاص ...
معتقدم هر کسی به اندازه خودش می تونه بخونه ... حالا یه عده ای صداشون به نظر ما خوبه که دوست داریم مرتب صداشون رو بشنویم ...
از خانم "کاد عباسی" تهیه کننده برنامه "فصل جوانی " و سایر دست اندر کاران این برنامه هم تشکر می کنم و آرزوی موفقیت براشون دارم ...
اگه دوس داشتین برنامه "فصل جوانی " رو ببینید دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۱۹ عصر از شبکه دنا پخش می شه ...
خوشحال می شم نظرتون درباره برنامه و تیتراژ و ترانه و صدام رو بدونم!
از آرمان زارعی عزیز به خاطر آهنگسازی و تنطیم خوبش تشکر ویژه می کنم ... واقعا وقت و حوصله گذاشت و نتیجه این کار رو دید ... انشاالله که همیشه موفق باشه ...
اما متن ترانه "فصل جوانی " که کاملش رو آوردم و قسمت هایی که ستاره داره به خاطر بعضی از چارجوب های رایج حذف شد !
"فصل جوانی "
یه حس خوب ... یه روز خوب تو سرزمین بی غروب
ماهمگی مسافریم تا بی نهایت با هم ایم
فصل جوانی آغاز ِ راهه
مقصد آخر ... تا خود ِ ماهه
*** نم نم بارون راه ِ دوباره اس
فانوس ِ چشمات نور ِ ستاره اس
*** باز تب ِ دریا منو گرفته
باز روی ِ لبهام حرف ِ نگفته
*** قصه همینه عاشق ِ ساده
گم می شه بازم تو رد ِ جاده
*** مه ِ غلیظ و چشم انتظاری
یه خط ِ ساده با یادگاری
فصل ِ جوانی خاطره می شه
میشکنه بغضا حنجره می شه
شور و هیاهو لبخند ِ رو لب
یه نشونه اس تا بگذریم از شب
پرواز تا اوج تا آسمونا
فاصله ای نیس تا کهکشونا
شور ِ جوانی ساختن فردا
می تونه باشه با دستای ما
فصل جوانی آغاز ِ راهه
مقصد آخر ... تا خود ِ ماهه
فصل ِ جوانی خاطره می شه
میشکنه بغضا حنجره می شه
ترانه سُرا و خواننده تیتراژ برنامه" فصل جوانی" : اکبر فرهای
آهنگساز و تنطیم کننده :آرمان زارعی
برنامه "فصل جوانی "
دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۱۹ عصر
از شبکه دنا
دانلود آهنگ :
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1310762798.mp3
۱- ...باید بگم ... باید باور کنم ... آره تموم شد ...
۲- هنوز تموم نشده ... هر چند ما فقط حرفش رو زديم ... كه تموم شده !
۳-تمومش كن ... !
تمومش كن ...همين جا ... آخر ِقصه اس ديگه بسه ... كه عشق ِما دوتا غصه اس
تمومش كن ...بذار راحت بشيم از غم بذار ديگه ... نشه چشما پر از شبنم
تمومش كن ... بذار راحت بشيم از درد بذار دنيا ... بسوزه از تب ِ يك مرد
تمومش كن ... خيالي نيس ،
از اين زندان ِسرد و پوچ
تو مي دوني ... از اول هم
هراس ِما نبود از كوچ
تمومش كن ... كه اينجا فصل ِپاييزه هوا ابري ... ولي بارون ... نمي ريزه
تمومش كن ... غرور ِمن ديگه مرده تموم ِ آرزوهام ُ هوس برده
تمومش كن ... همين جاش هم زيادي بود گناه ِما ... گل ِسرخي كه دادي بود
تمومش كن ... اگه سخته ... غم دوري اگه تاريكه دنيات ُ و تو بي نوري
تمومش كن ... نه با حسرت ... نه با گريه بذار فردا بشه رويا ... بشه سايه
تمومش كن ... بذار اينبار ، يكي پاشه بره ... گم شه
شبيه قصه ي آدم ، اسيرِ رنگ ِگندم شه
تمومش كن ... تو مي توني از اين زندان رها باشي
يه عمري مثل ِيك عاشق از اين مردم ... جدا باشي
براي ِمن ديگه مُرده ... گل ِقرمز تمومش كن ... "همين حالا ... خداحافظ "
فراموشم شده دشتات فراموشم شده چشمات
تمومش كن ... ديگه بسه خداحافظ ... خداحافظ
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
*************************************************************
طعم ِجمعه ها
آخرين غزل ... فقط ياد ِتو بود رو حرير ِشب و تنهايي ِمن
تا رسيدم ... ته جاده هاي ِرنگ يه سراب شد ... خواب ِ دريايي ِمن
خسته از راه ِنرفته ... بي رمق ، دس كشيدم روي ِديوار ِ سفر
نكنه من نبودم ... اون كه يه روز ، شهرش ُ جا مي گذاشته ... پشت ِسر !
مقصدم ديوار ِسنگي و بد ِ تن ِبن بست ِسياه ِسرد نبود
چرا من اسير ِمردابي شدم ؟ من كه جاري شده بودم مثل ِرود
***
طعم ِّجمعه ها نداشت ، روزاي ِمن طعم ِتلخ ِعصر ِيك غروب ِسرد
مي گذشتم از شب و شب گريه ها تو هجوم ِخش خش ِبرگاي ِزرد
دستام ُجا نمي ذاشتم توي ِ خواب خط مي زد چشماي ِ من رو هر سراب
پس چي شد غرور ِ بي هوا ... هوس ؟ پس كجاست شهر ِ قشنگ ِ تو كتاب ؟
كوچ ِ من ... رفتن و دل كندن نبود تا هميشه ... ترك ِ اين وطن نبود
من مي خواستم ... نپوسم توي ِ خودم ، اين قفس كه آرزوي ِ من نبود
***
ته ِ خط ... خط زدن ِ رو ديواراست با خودت شمردن ِ خط زدناست
آگه فردا نشه يك باور ِ خوب مردن و دوباره دل شكستناست
تو ... می روی ... و دیگر ... هیچ ...
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
روز پنجم زمستان ... شعر ِ دخترك ! ... وسوسه اي براي ِ سرودن ... بودن ... ماندن ...
گيتار زن
پنجمين روز ِ زمستون از توي ِ اطاق ِ نم دار
امشب هم مثل ِ گذشته مي رسه صداي ِ گيتار
مي پيچه صداي ِ بغضي تو هواي ِ سرد ِ برفي
باز همون ترانه اي كه ، نداره جز دو سه حرفي
امشب هم آخر خوندن تو خودش ساكت و خاموش
بی هدف می زنه بیرون تا بشه غصه فراموش
كوچه ئ بن بست و تاريك بعدش هم تنها خيابون
مرهم دلتنگي هاش هست ديدن ِ گلاي ِ ميدون
عادت ِ برگشتني كه توأم ِ با يه ترانه
منو تا صبح مي كشونه پاي ِپنجره دوباره
هيچ كسي تو اين محله تا سحر نمونده بيدار
لذّت ِ خواب ُ نديدن با صداي ِ گرم ِ گيتار
آدماي ِ خسته هرگز روزاشون فرقي نداره
واسشون اصلا مهم نيست كي رو قلبا پا مي ذاره
***
عادتم هميشه اين بود مي اُمد چشا مي بستم
امّا امشب برنگشته خيلي دلواپسش هستم
نكنه حادثه اي بد يا يه اتفاق ِ ناجور
نه خدا ... زبون ِ من لال ، اي خدا ... بلا ازش دور
چي مي گم ؟ ... اين چه خياله ، كه رو ذهن من تنيده ،
مثل ِ يك بختك ِ شومي ، صبر و حوصله بريده
هميشه اين موقع صبح ، از صداي ِگرم گيتار
روز ِ من شروع شده بود تو دل ِ سنگ ِ شب ِ تار
پس چرا نيومد شب ِ من نمي شه فردا؟!!
آه چه طولاني امشب امشب هم دوباره يلدا ...
مي ميرم اگه نياد و نشنوم ترانه هاش ُ
اي خدا برس به دادم ... ببينم چشم ِسياش ُ
***
امشب هم درست سه ساله دل ِ من در انتظاره
سه تا سال ... نه !... سه تا قرنه ! بيادش داره مي باره
طفلكي دل ِپرندم اسير ِ صداي ِگيتار
هنوز هم باور نداره باوري از جنس ديوار
پنجره ، خونه ، همه چيز ، قفسه ، رنگ ِ سياهه
دفتر ِخاطره امشب يه خياله اشتباهه
جاي ِخونه ئ كلنگي با همون اطاق ِ نمدار
حالا چن تا خونه ئ نو ، اُمده با كلي ديوار !!!
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
نمی خواستم اینجور بشه ... اما ....
دیگه پای ِ گریه هات ... نمی رسم
جا زدی اول ِ راهی که نبود دل بریدی و گناهی که نبود
رفتی و رد شدی از آیینه ها دل سپردی به غم و آدینه ها
با من و خاطره هام ... کسی نموند اشکا رو از تو چشام کسی نخوند
پا گذاشتن همه برگا رو دلم خیلی وقته که دیگه بی حوصلم
....
من ِ دلسنگ ُ ببین و گریه ها دیگه پای ِ گریه هات ... نمی رسم
دیگه پای ِ گریه هات ... نمی رسم
دیگه پای ِ گریه هات ... نمی رسم
دیگه پای ِ گریه هات ... نمی رسم
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
*****************************************************
هنوزم برام سخته باور کنم این ترانه رو من گفتم ! ... حس عجیبی داره ... هر وقت می خونمش ... گریه ... ...
هم دست
اگه بغضی تو حرفامه اگه اشکی تو چشمامه
اگه آغوش یک دیوار پناه من و دستامه
اگه دنیا برای ِ من همش با غصه هم دسه
نمی ترسم از این تقدیر تو رو دارم ... همین بسه
چرا وقتی منو داری همیشه اشک تو چشماته
یه بغض تلخ و سنگینی همیشه توی ِ حرفاته
نمی تونم ببینم که شکستی توی ِ تنهایی
تو گفتی ... آرزو دارم امیدت باشه فردایی ...
بذار مردم بفهمن که یکی عاشق ترین می شه
یه وقتایی پریشون از تب ِ عشق ِ زمین می شه
نمی خوام که بگن بارون منو دیونه تر کرده
بدون ِ تو ... تک و تنها چه شبهایی که سرکرده
تمام ِ باورم این بود که قلبت مال ِ من می شه
نگاهت ... با من و محو ِ یه لحظه اومدن می شه
بذار این آخرین لحظه تموم شه راحت وساده
ببین حتی ...که یاد ِ تو به من حس ِ نفس داده
نمی خواستم بگم ... قلبم شکسته ... تو نمی دونی
نمی خواستم بگم عشق ُ چرا هرگز ... نمی خونی ؟
نمی خواستم بگم ... اما دلم رو کرده حرفامو
رسیدم آخر بن بست ندیده هیچکی ... اشکامو
من از تکرار بیزارم
از این آدینه های ِ سرد
چه داغون و چه دلگیرم
از این برگای ِ زرد ِ زرد
دعا کردم که برگردی
به این کوچه ... به این خونه
ببین چشمام و اشکامو
که از دستت ... همش خونه !
اگه دنیا برای ِ من همش با غصه هم دسه
نمی ترسم از این تقدیر تو رو دارم ... همین بسه
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
رد ّ پا
پشت ِ این پنجره های بسته
دل من زندونیه، شکسته
توی این غروب ِ سرد ِ برفی
ندارم جز تو همیشه حرفی
یخ زده هوای پشت شیشه
اون دورا جاده دیده نمی شه
گم شده ، جاده تو پیچ سرما
انگاری ، تموم شده قصه ها
جنگل و کوه و درخت و دشتا
اسیر ِ برف و مه اند تو سرما
با چشام هرجایی ُ می گردم
نشونی از تو باشه ، ببینم
اما نه ... دیده نمی شه دیگه ...
دل ِ من هنوزم از تو می گه :
... می یادش خونه ... همون که رفته ...
... پر کشیده ... ولی بر می گرده ....
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
*************************************************************************
نامه اي شبيه برگ
يه شب ِ تاريك و بارون آخر كوچه ئ رويا
رو زمين داره مي افته برگاي ِ درخت ِ تنها
خونه ها پنجره بسته همه جا خزون و سرده
زل زده عابر خسته بي خيال ِ هر چي درده
نم نم بارون و اشكا تو گلو بغضاي ِ غمگين
قدماش آهسته تر شد روي ِ برگ ... سنگين ِ سنگين
هيچ كسي نيست توي ِ كوچه دريغ از اون همه سايه
تو خودش گم شده امشب پر درده ... اشک و گر یه
اومده عابر خسته پس بده جواب نامه
حرفاش ُ نوشته رو برگ ناشناس ... بدون ِ نامه
يخ زده از سوز و سرما هنوزم نداره باور
مي دونه ... ديگه نمي ياد بخونه نامه ئ آخر
***
تر شده همراه ِ بارون واژه اي كه مثل ِ مرگ شد
قصه ئ تقدير و عابر نامه اي شبيه برگ شد
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
یه سری خاطراتی هستند که بعد یه مدت باید فراموش بشن ... حتی اگه آخر دنیات شده باشن ...
*************************************************************************
به آرزوهاي ِ آبي ...
بانوي ِ آبي
هفتا رنگ ... يه صفحه خالي نقشي از روياي آبي
جنگل و كلبه اي چوبي عشق ِ من دنياي ِآبي
من وتو ... دستاي ِ تقدير حرفامون ...فرداي ِ بهتر
عشقمون تا بينهايت نمي شه يه ذره كمتر
***
از تو هر نقشي كشيدم روي ِ اين كاغذ كاهي
جون گرفت و توي ِچشمام پرزد و رفت تو سياهي
آخرش تو آسمونا پر ِ پرواز ِ تو جا موند
من شدم پرنده اي كه تو قفس خودش رو سوزوند
اينقده بزگ و خوبي مي دوني كه بي گناهم
اينهمه دوست دارم رو مي خوني از تو نگاهم
اشتباهه اگه از تو تو دلم نقشي نباشه
واسه اين مي خوام كه آبي تا ابد رويايي باشه
***
حالا كه تموم ِ دنيا م نقشي از ديوار ِ سنگيست
تو بيا بانوي ِ آبي خط بزن هر چه دو رنگيست !
ترانه سُرا: اکبر فرهادی
آرزوها گاهی چقد می تونه کوچیک باشه ...
پرده اول :
یکشنبه دوم آبان 89 ساعت 8 شب...
باور و دنیای ِ منی آبی و رویای ِ منی
من قطره اشک ِ کوچیکم از توی ِ چشمات می چکم...
آروم و آهسته بیا وقتی که ... حالم خوبه وفقط یه کم خستگی کار در طول روز ...
ساعت هشت و نیم ... ضربان قلب تند تند و تند تر ... ومادری که نگران شد ...و ان یکاد الذین ...
- داداش اصلن حالم خوب نیست ، ... منو برسون درمانگاه ... قلبم داره از جاش کنده می شه ... تعادل ندارم ...
درمانگاه ... فشارخون ... نوار قلب ...
- این قرص رو بخور یه کم بهتر شی ....
- بیمارطپش قلب داره سریعا باید اورژانس بشه ... ظاهرا مشکل داره ! ...
رنگ ِچشمات نمی ذاره ... از خودم ... دس بکشم
مثل ِ برگ ... بیفتم و زرد و پاییز زده شم
پرده دوم :
ساعت ده شب : اورژانس قلب ... دفترچه بیمه و مادری که دست فرزندش رو در دست گرفته بود ...
- این سرم و سوزن اگه ضربان قلبت رو آورد پایین که هیچ ... وگرنه ...
ده دقیقه بعد ...
- پرستار... بیمار رو ببرید به CCU ... باید بهش شوک وارد کنیم ... شوک !
چند دقیقه بعد...
- حالت خوبه ؟
- آره ...
- چی مصرف کرده بودی ؟... مشکلی ، ناراحتی یا ...
- مصرف ؟ ... هیچ ! مشکل...
وکسی از "تو" خبر نداشت ! از " تو " که لابلای ضربانها پنهان بودی... شاید هم ...
- پسر شانس آوردی 250 بار در دقیقه یعنی X یعنی آخر هیجان ،یعنی عشق ... یعنی اگه ده دقیقه دیر رسیدی بودی ...
- خدا رو شکر قلبت آروم گرفت و ضربانش اومد پایین ...
و برادری که ذکر" تو " می گفت و " تو " رو می خوند ...با عشق و ...یا من اسمه دوا و ذکره شفا...
- دکتر مرخصیم ؟
- نه عزیزم بری ممکنه دوباره حالت بدتر بشه !قبلا هم این جوری...
- نه اینجوری ... آره خیلی کم ...ولی زود ضربانم می اومد پایین ... دکتر من تا حالا سُرم نزده بودم اصلن مریض نشده بودم تا حالا !مشکلی هم با کسی نداشت !...اما...
- خوب می دونم اما تو مشکل داری...مشکل قلب ... اگه یه بار آزمایش داده بودی ... باید منتقل بشی به یه بیمارستان دیگه تا متخصصای ِ ...
و قلبی که دوباره تند تند زد...مادر باورش شده بود که پسرش واقعا مشکل داره ...
من دیگه مُردم ... واسه تو قلبم ُ بخشیدم به خاک
راضی به مرگ نمی شه، کلاف ِ سردرگم ِ تاک
پرده سوم :
صبح روز بعد آمبولانسی که بیمار قلبی داشت و مثل برق و باد از ترافیک رد می شد...و دلی که آرام نبود ... سطر بعد ... طبقه 4...سی سی یو 3 ... بیمارستان ... بیماری که روی تخت " بیوتن " می خوند ...
و آدمایی که برای سلامتی بیمار دعا می کردن ... یه جوان که هیچ وقت هیچ مشکلی نداشت ...اصلن امکان نداره ... یعنی "تو" مشکل قلبی داشتی ؟ نکنه چیزی ناراحتت ... و سوالاتی که بی ارتباط با این مشکل بود و نبود ...
سکانس بعد ...
کتاب "منطق الطیر" سریع بسته می شود... تا سیمرغ شدن راهی نیست ...
دوربرم کسی نیست تا اشکام ُببینه
حتی خدا گم شده انگار که نیس توی ِ مه !
دکتر نیکو : " Wpw" … ....داخل قلبت یه رگ اضافی یا مسیر انحرافی غیر طبیعی الکتریکی هست که باعث می شه ضربان قلبت نامنظم کار کنه و گاهی قلبت تند تند بزنه ... که ما بهش می گیم "آریتمی" ...باید عمل بشی یعنی "ابلیشن " تا برای همیشه از این معضل راحت بشی ! باید این مسیر رو با سوزوندن ببندیم که ممکنه در حین عمل به باتری ...
- ... یعنی چه آقای دکتر ؟
- یعنی پنج به یک ؟ باتری ... باتری ... شانس باید بیاری ... برو دعا کن ...
... اشکهایی که جاری شدند ... چشمهایی که نگران " تو " بودند ... بستگان و آشنایانی که در بیمارستان رو از جا کندن و به عیادت آمده بودند ... به عیادت " تو" ... " تو " باید خداحافظی کنی ... خداحافظ...
دعا کنید ... دعا ... دعا ... امن یجیب ُ المظطر اذا دعا و یکشف سوء ...
پرده چهارم :
هفته بعد ... بیماری که روی برانکارد لبخند برلب داشت و دلش را باید می سوزاندند تا خوب شود ! و " تو " در آتش... .
- دکتر ... بیمار در اتاق عملِ آماده اس ...
بوق ... بوق ... لباس های استرلیزه سبز ... بی حسی موضعی و بیماری که کمی خجالتی بود ... چشمای بیمار رو هم بود و فقط صدا می شنید ... صدا ...
- چه حسی داری ؟ درد که نداری ؟ ... طاقت بیار ... زود تموم می شه ...
- باتری دم دست باشه ... یه کم مشکوکه ... بذار بیشتر زوم کنم ...
- وای خدای من ... نیگاکن دکتر ... نیگا... جای حساسیه ... آماده ای ...
- 40 , 50 و شصت درجه ... دکتر شناسایی شد ... بسوزونش ... بسوز...
- ... تموم شد ... بیداری ...
و قلبی که فاعلاتن ... فاعلاتن می زد...در خم کوچه اول ... شاید هم دوم ...
خوندنم از خدا شدن کسی باورم نکرد
حتی کوچه های ِ شهر گفتن از هزار تا درد !
ساعت 11 شب ... دری که باز شد و پدر وبرادرانی که دعا می کردند ...دستانی که رو به آسمان بود ... رو به " تو"...
- ... حالش چطوره دکتر ؟...خوبه؟...
- عالی بود ... برید خدا رو شکر کنید که به باتری نیازی نشد ... شانس بزرگی آورد ... شانس ...
- ... خدایا شکر... خدا...متشکریم آقای دکتر...
- تا چهار ساعت راه نمی ری بعد آرام راه می افتی تا دنیا رو با قلب ِ جدیدت قدم بزنی ...
قلبی که حالا منظم کار می کنه ... قلبی که تعمیر شد...سوخت... و نیاز به باتری نداشت ... بی " تو " ...
بی تو واسم ثانیه هم یه ساله رفتن و دل کندن ازت محاله...
پرده پنجم :
فردا ... ترخیص از بیمارستان ... دم در همه بودند ... حتی من ... حتی " تو" ... نه ... نه! ... تلفنی که یه ریز زنگ می خورد.
- ... حالت چطوره ؟ قلبت...
- خدا رو شکر ... بهترم ... آرومم ...
و کسی سراغ " تو " رو نمی گرفت ..." تو " سوخته بودی ... " تو " نبودی ... " تو " جا مانده بودی پشت همان دری که تنها راه عبور" تو" بود اما حالا دیگه برای همیشه بسته شده ...
بی تو این دستای ِ سردم ... واسه من دیگه گریم نمی یاد ... هر چی بگن
دیگه دلگیر نمی شم از آدما خیلی وقته ... که رفیقم با غما
پرده ششم :
خانه ... ترانه ... بهانه ... وکسی نمی دونه ...
نمی دونستم که این همه منو دوس دارند ... نمی دونستم که خیلی ها نگرانن منند ... نمی دونستم برای بعضی ها خیلی مهم ام ...
نمی دونستم که اشک هم برام ریختند ... نمی دونستم برام نذر کردند ... نمی دونستم که ..." تو " رفتی ... نمی دونستم که دلتنگم .. نمی دونستم که...
بذار باور کنم وقتی که نیستی تموم ِ آسمون ... رنگ ِ سیاهه
بذار باور کنم تنهایی من تو این روزای ِ بارونی گناهه...
پرده آخر :
قصه از رفتن و کوچه دل سپردنه به تقدیر
قصه از خزون ِ سرده بارون و غروب ِ دلگیر...
... تقدیر ... به معنی تشکر یا به معنی سرنوشت !شایدم تقدیر از سرنوشت یا سرنوشتی که تقدیر کرد از " تو " ...
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق...اما من نمی دونم چطوری تشکر کنم ...
از خدای مهربانی که ...
از تیم تیم پزشکی معالجم ...
از پرستاران مهربان و نامهربان اورژانس قلب... و بخصوص بیمارستان...
از فامیل هایم ... دوستام ... آشنایان و... که واقعا منو شرمنده کردند...
از پدر، مادر، برادران و خواهرانم که سنگ تمام گذاشتند ...
از " تو " که ...
و...
... الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
چن خط دلتنگی ...
دورتر از خودم فقط خاطره هاس که همیشه اسیر پنجره هاس
بغض ابرا دیگه بارون نمیشه هر کسی بیاد پیشم ... اون نمیشه...
و ...
وقتی قراره تو نوشته هامو نخونی !
مگه فرقی هم داره برای کی می نویسم یا برای چی ؟ همین قدر که ثانیه هامو با نوشتن خط می زنم کافیه ... اما حالا می نویسم برای خودم ... اینو امروز فهمیدم یعنی درست همین حالا .
... یادم باشه که فقط برای خودم می نویسم ...